محمد يار بن عرب قطغان
237
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
تصرف نمود ، ولايت كرمينه را به دوست محمد سلطان ولد ( 134 الف ) خود ارزانى داشت و قلعهء دبوس به ابدال سلطان بن عبد اللطيف خان گذاشت و حكومت شهر سبز را به هاشم سلطان داد . و بابا سلطان ولد خود را با سپاه بسيار به جانب نسف به جهت محاصرهء خاقان با عزّ و شرف فرستاد . و چون بابا سلطان به اطراف قرشى رسيده از پى محاصره و محاربه گرديد ، حضرت اعلى نيز از درون قلعهء قرشى برآمده ، از طرفين صفآراى گشت و هريك از ايشان صفوف خود آراستند و بابا سلطان جوخى از نوكاندازان رومى را بر دست راست جاى داد و جان محمد بىاتاليق گراى خان و ساتلغان اتاليق ابدال سلطان را با همراهى جوانمرد على سلطان مع جمع كثير به طرف چپ فرستاد و خود در قول سپاه ايستاده ، به جهت حرب و قتال آماده و مهيّا گرداند . و خاقان سكندرنشان نيز با وجودى كه اندك عارض به دست او رسيده بود دست خود را حمايل كرده ، به آراستگى تمام لشكر خويش مرتب ساخت . و رستم خان را در قلب لشكر مقابل قول خصم يسرا گذاشت . و كيپك سلطان و اوزبك سلطان را اونك انگاشت و خود با سپاه خاصهء خويش به جانب چپ كه مقابل دل است ، بازوى قوت برافراشت . چون از هر دو جانب صفوف آراستند ، دليران پى جنگ برخاستند و پاينده ميرزا ولد تنيشبى جلاير پيشدستى كرده ، به جانب روميان اسب انداخت . و آن دلاور ميدان كه در شيوهء ملاحت و دلبرى و طريقهء شجاعت و بهادرى يگانهء دهر و آفاق بود ، هدف تير و تفنگ گشته به درجهء شهادت رسيد . و رستم خان نيز در آن جنگ زخم تير خورده ، آخرالامر به الم همان زخم متوجهء رياض جنّت گرديد . به هر سو سر سرورى نامجوى ( 134 ب ) * به ميدان درافتاده سرها چو گوى القصه ، آنروز تا نماز پيشين از طرفين نبرد آيين حملههاى پياپى مىنمودند . و چون سپاه خصم در غايت كثرت بود و مدت بر مدت و ساعت به ساعت ، بنابرآن جمعى از امراى عظام عنان خاقان سكندرفرجام را گرفته ، از جنگ بازداشتند و از نهر جيحون عبور نموده ، به سوى بلخ شتافتند .